همای چهرزاد
به بیماری اندر بمرد اردشیر همی بود بیکار تاج و سریر همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی راه و آیین دیگر نهاد سپه را همه سربسر بار داد ...
به بیماری اندر بمرد اردشیر همی بود بیکار تاج و سریر همای آمد و تاج بر سر نهاد یکی راه و آیین دیگر نهاد سپه را همه سربسر بار داد ...
ز یزدان بران شاه باد آفرین که نازد بدو تاج و تخت و نگین که گنجش ز بخشش بنالد همی بزرگی ز نامش ببالد همی ز دریا بدریا سپاه ویست ...
فریدون چو شد بر جهان کامگار ندانست جز خویشتن شهریاربه رسم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهیبه روز خجسته سر مهرماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاهزمانه بیا...