گرشاسپ
پسر بود زو را یکی خویش کام پدر کرده بودیش گرشاسپ نامبیامد نشست از بر تخت و گاه به سر بر نهاد آن کیانی کلاهچو بنشست بر تخت و گاه پدر جهان را همی داشت با زیب و فرچنین...
پسر بود زو را یکی خویش کام پدر کرده بودیش گرشاسپ نامبیامد نشست از بر تخت و گاه به سر بر نهاد آن کیانی کلاهچو بنشست بر تخت و گاه پدر جهان را همی داشت با زیب و فرچنین...