پادشاهی اسکندر
سکندر چو بر تخت بنشست گفت که با جان شاهان خرد باد جفت که پیروزگر در جهان ایزدست جهاندار کز وی نترسد بدست بد و نیک هم بگذرد بیگمان ...
سکندر چو بر تخت بنشست گفت که با جان شاهان خرد باد جفت که پیروزگر در جهان ایزدست جهاندار کز وی نترسد بدست بد و نیک هم بگذرد بیگمان ...
کنون آفرین جهانآفرین بخوانیم بر شهریار زمین ابوالقاسم آن شاه خورشید چهر بیاراست گیتی به داد و به مهر نجوید جز از خوبی و راستی ...
چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت ز کیوان کلاه کیی برفراشتبه تخت منوچهر بر بار داد بخواند انجمن را و دینار دادبرین برنیامد بسی روزگار که بیدادگر شد سر شهریارز گیتی برآم...
فریدون چو شد بر جهان کامگار ندانست جز خویشتن شهریاربه رسم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهیبه روز خجسته سر مهرماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاهزمانه بیا...