به شاهی نشست از برش کیقباد همان تاج گوهر به سر برنهاد
همه نامداران شدند انجمن چو دستان و چون قارن رزمزن
چو کشواد و خراد و برزین گو فشاندند گوهر بران تاج نو
قباد از بزرگان سخن بشنوید پس افراسیاب و سپه را بدید
دگر روز برداشت لشکر ز جای خروشیدن آمد ز پردهسرای
بپوشید رستم سلیح نبرد چو پیل ژیان شد که برخاست گرد
رده بر کشیدند ایرانیان ببستند خون ریختن را میان
به یک دست مهراب کابل خدای دگر دست گژدهم جنگی به پای