چو شاپور بنشست بر تخت داد کلاه دلفروز بر سر نهاد
شدند انجمن پیش او بخردان بزرگان فرزانه و موبدان
چنین گفت کای نامدار انجمن بزرگان پردانش و رایزن
منم پاک فرزند شاه اردشیر سرایندهٔ دانش و یادگیر
همه گوش دارید فرمان من مگردید یکسر ز پیمان من
وزین هرچ گویم پژوهش کنید وگر خام گویم نکوهش کنید
چو من دیدم اکنون به سود و زیان دو بخشش نهاده شد اندر میان
یکی پادشا پاسبان جهان نگهبان گنج کهان و مهان
وگر شاه با داد و فرخ پیست خرد بیگمان پاسبان ویست
خرد پاسبان باشد و نیکخواه سرش برگذارد ز ابر سیاه