سر گاه و دیهیم شاه اورمزد بیارایم اکنون چو ماه اورمزد
ز شاهی برو هیچ تاوان نبود ازان بد که عهدش فراوان نبود
چو بنشست شاه اورمزد بزرگ به آبشخور آمد همی میش و گرگ
چنین گفت کای نامور بخردان جهان گشته و کار دیده ردان
بکوشیم تا نیکی آریم و داد خنک آنک پند پدر کرد یاد
چو یزدان نیکیدهش نیکوی بما داد و تاج سر خسروی
به نیکی کنم ویژه انبازتان نخواهم که بی من بود رازتان
بدانید کان کو منی فش بود بر مهتران سخت ناخوش بود
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده