چو بهرام بنشست بر تخت زر
چو بهرام بنشست بر تخت زر دل و مغز جوشان ز مرگ پدر همه نامداران ایرانیان برفتند پیشش کمر بر میان برو خواندند آفرین خدای ...
چو بهرام بنشست بر تخت زر دل و مغز جوشان ز مرگ پدر همه نامداران ایرانیان برفتند پیشش کمر بر میان برو خواندند آفرین خدای ...
چو دارا به دل سوک داراب داشت به خورشید تاج مهی برفراشت یکی مرد بر تیز و برنا و تند شده با زبان و دلش تیغ کند چو بنشست برگاه گف...
بنام خداوند خورشید و ماه که دل را بنامش خرد داد راه خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی خداوند بهرام و کیوان و شید ازویم نوید و بد...
گرانمایه جمشید فرزند او کمر بست یکدل پر از پند اوبرآمد برآن تخت فرخ پدر به رسم کیان بر سرش تاج زرکمر بست با فر شاهنشهی جهان گشت سرتاسر او را رهیزمانه بر آسود از داور...
پسر بد مراو را یکی هوشمند گرانمایه طهمورث دیوبندبیامد به تخت پدر بر نشست به شاهی کمر برمیان بر ببستهمه موبدان را ز لشکر بخواند به خوبی چه مایه سخنها براندچنین گفت کا...