خاقان چین
کنون ای خردمند روشنروان بجز نام یزدان مگردان زبان که اویست بر نیک و بد رهنمای وزویست گردون گردان بجای همی بگذرد بر تو ایام تو سر...
کنون ای خردمند روشنروان بجز نام یزدان مگردان زبان که اویست بر نیک و بد رهنمای وزویست گردون گردان بجای همی بگذرد بر تو ایام تو سر...
بنام خداوند خورشید و ماه که دل را بنامش خرد داد راه خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی خداوند بهرام و کیوان و شید ازویم نوید و بد...
جهانجوی چون شد سرافراز و گرد سپه را بدشمن نشاید سپرد سرشک اندر آید بمژگان ز رشک سرشکی که درمان نداند پزشک کسی کز نژاد بزرگان بود به ...
به پالیز چون برکشد سرو شاخ سر شاخ سبزش برآید ز کاخ به بالای او شاد باشد درخت چو بیندش بینادل و نیکبخت سزد گر گمانی برد بر سه چیز کزین ...
کنون ای سخن گوی بیدار مغز یکی داستانی بیرای نغز سخن چون برابر شود با خرد روان سراینده رامش برد کسی را که اندیشه ناخوش بود بدان ناخوشی رای...
اگر تندبادی براید ز کنج بخاک افگند نارسیده ترنج ستمکاره خوانیمش ار دادگر هنرمند دانیمش ار بیهنر اگر مرگ دادست بیداد چیست ز داد این هم...
ازان پس چنین کرد کاووس رای که در پادشاهی بجنبد ز جایاز ایران بشد تا به توران و چین گذر کرد ازان پس به مکران زمینز مکران شد آراسته تا زره میانها ندید ایچ رنج از گ...
درخت برومند چون شد بلند گر آید ز گردون برو بر گزندشود برگ پژمرده و بیخ مست سرش سوی پستی گراید نخستچو از جایگه بگسلد پای خویش به شاخ نو آیین دهد جای خویشمراو را سپ...